داوود صمدى آملى

90

شرح نهاية الحكمة ( فارسى )

در بيان مساوقت وجود با حق حضرت استاد در ادامهء تعليقات خود بر اسفار مىفرمايند : فاعلم ان الامر الاهم في الفلسفة الالهية و الحكمة المتعالية و الصحف العرفانية ان تعلم أن الوجود يساوق الحق . اگر وجود را عارى و برهنه از هرگونه قيدى بدانيم ، چه اينكه همينطور هم هست ، وجود مساوق و برابر حق متعال خواهد بود . زيرا حق متعال نيز خالى از هرگونه قيد و شرطى است . پس وجود ، واجب الوجود ، حق تعالى ، اللّه ، همهء اينها اسامى براى يك حقيقت مىباشند . بنابراين مىتوان گفت ؛ موضوع فلسفه و حكمت متعاليه و عرفان و قرآن يكى است و آن وجود حق متعال مىباشد زيرا اگر از خود پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نيز بپرسيد : موضوع اين كتاب آسمانى چيست ؟ خواهند فرمود : موضوع آن وجود حق متعال است . اگرچه فلسفهء مشاء در يك مرتبه نازلى موجود به ما هو موجود را تقسيم به واجب و ممكن مىكند ، چه اينكه حكمت متعاليه هم به تبع فلسفه مشاء ، براى تعالى دادن فلاسفهء مشاء و عروج دادن آنها به عرفان حقّه ، در اوائل با آنها هم طريق شده و وجود را به واجب و ممكن تقسيم نموده ، اما در نهايت از اين حرف جدا شده و قائل به مساوقت وجود با حق است . يعنى هرآنچه مىبينيد حق مىبينيد و شئونات آن و يك حقيقت نامتناهى است كه به گونه‌هاى مختلف خود را ظهور داده است . در بيان صمديّت حق متعال جلوتر كه رفتيم مىبينيم حتى اينكه در فلسفه متعارف مىگويند : وجود خدا غيرمتناهى و وجود غير خدا متناهى است حرف كاملا نامقبولى است ، زيرا اگر وجود حق متعال لايتناهى است ، لايتناهى ديگر جايى براى غير ، باقى نمىگذارد تا غير بيايد و آنجا را پر كند . به تعبيرى حق متعال صمد است و صمد جاى خالى